عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
187
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
نايافته ، تا در معرفت است از معرفت باز مانده ، و تا در طلب محبّت است از محبوب بىخبر شده . بشتاب بعشق و نيز منشين در بند * بگذر تو ز عشق و عاشقى گامى چند بزرگى را پرسيدند كه بنده بمولى كى رسد ؟ گفت آن گه كه در خود برسد . پرسيدند كه در خود چون برسد ؟ گفت : طلب در سر مطلوب شود و معرفت در سر معروف . گفت شرحى بيفزاى ، گفت : از تن زبان ماند و بس ! و از دل نشان ماند و بس ! وز جان عيان ماند و بس ! سمع برود شنوده ماند و بس ، دل برود نموده ماند و بس ، جان برود بوده ماند و بس . محنت همه در نهاد آب و گل ماست * پيش از دل و گل چه بود ؟ آن حاصل ماست ! و قيل معنى قوله كُونُوا رَبَّانِيِّينَ - اى متخصّصين باللّه غير ملتفتين الى الوسائط ، كأبى بكر لمّا قال حين مات النّبي ( ص ) و اضطربت اسرار عامة الناس : « من كان يعبد محمّدا ( ص ) فانّ محمّدا قد مات ، و من كان يعبد اللَّه فانّ اللَّه تعالى حىّ لا يموت » . وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ النَّبِيِّينَ الآية . . . در همه قرآن هيچ آيت نيست در بيان فضيلت مصطفى ( ص ) تمامتر ازين آيت كه وى را خاص است ، كس را در آن شركت نه . ربّ العالمين دو عهد گرفت از خلق خويش ، و دو پيمان ستد از ايشان : يكى آنكه پيمان ستد از همه خلق بر خدايى و كردگارى خويش . چنان كه گفت : وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ الآية . ديگر آنكه : پيمان ستد از فريشتگان و پيغامبران بر نبوّت محمد ( ص ) و نصرت دادن وى ، چنان كه گفت : وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ النَّبِيِّينَ . . . و اين غايت تشريف است و كمال تفضيل كه نامش با نام خويش بزرگ كرد ، و قدرش با قدر خود برداشت .